تبليغاتX
زمینی آسمانی - از خدا چی بخوایم؟
نوشته هایم از خود آسمانی و زمینیم و خدای این من زمینی آسمانی

درسته که از خدا جز خدا نخواستن یه جور کماله ولی این منافاتی با دعا برای مسائل عادی جریان زندگی و چیزهایی که به نظرمون کم اهمیته نداره. اینکه آدم به صورت جزئی و موردی دعا کنه اثرات تربیتی زیادی داره.

بعضا آدم یه چیز کلی می گه ولی به جزئیات توجه نداره. جزئی دعا کردن توجهش رو به مسائل بیشتری جلب می کنه. كم كم مسائل كوچك هم براش با ارزش جلوه مي كنه و حواس جمع مي شه كه نبايد نسبت به اونا بي توجه باشه. همه اشيا عالم مخلوق خدا و مشغول تسبيحشن. اين اصل كلي رو آدم ابتدا به صورت سربسته عقلا باور مي كنه و مي پذيره ولي كم كم با توجه به مسائل دم دستي و مواردي كه توی زندگي روزمره اش دخيله نگاهش عميق مي شه و به کنه این مطلب بیشتر می رسه. یعنی از معرفت بیشتر مخلوقات به معرفت بیشتر خالق پی می بره.

حسن ديگه جزئي دعا كردن اينه كه از شرك آدم كم مي شه و نگاه آدم موحدانه تر مي شه. وقتي تو همه چي به خدا رجوع بشه و واسه همه كار آدم از خدا خواهش كنه، با اين حقيقت انس مي گيره كه همه چيز از خداست و غير خدا كاره اي نيست. ممكنه آدم به طور كلي بگه خدايا من فقط تو رو مي خوام ولي مثلا وقتي مريض مي شه شفا رو دست دوا و دكتر ببينه. نگه يا من اسمه دوا و ذكره شفا. يا معتقد نباشه که و اذا مرضت و هو يشفين. اگه مريض بگه اول خدا بعد دكتر شركه! مي شه نتيجه گرفت دقت آدم افزايش پيدا مي كنه كه يه وقت در حالي كه معتقده همه چيز دست خداست و فقط اونو بايد خواست گرفتار شرك نشه. دعا به خاطر تكراري كه مي شه به معرفت عمق مي ده و كم كم معارف صفت و ملكه مي شن. 

مورد بعدي اينه كه آدم چون ناچاره احتياجات روحي و جسميش رو برطرف كنه ناگزير با اشيا و افراد مختلف سروكار داره. دعا فرصت مناسبيه كه آدم به اين اشتغال جهت بده. عوض محدود ديدن و به پايين نگريستن و دنيايي شدن و غبار گرفتن، دنبال خدا بگرده و خودش رو از دست نده و با اونا هم سنخ و هم جنس نشه. من احب شيئا حشره الله معه همين قضيه رو ثابت مي كنه. چون كسي كه مدام با چيزي سروكار داره كه ازش رفع نياز مي كنه اگه حواسش نباشه و رفع اون نيازش رو از خدا نخواد كم كم بهش ديد استقلالي مي ده و به خاطر اينكه هر رفع  نيازي با لذت توامه دوستش مي داره. اين دوستي كم كم عميق و ريشه دار شده، صفت و ملكه مي شه. آدم هم با صفات و ملكاتش همنشينه و حشرش هم با همونهاست.

خوبی دیگه همه چیز رو از خدا خواستن اینه که اينجوري آدم بيشتر به فقر و نياز خودش و غنی و بی نیاز بودن خدا پي مي بره. چون همش از خدا می خواد و این خواستن در صورتی رخ می ده که از خودش کاری بر نیاد و خدا قادر به انجام اون کار باشه. چنین آدمی هیچوقت گردنکشی نمی کنه. خودش رو فقر محض می بینه و همواره محتاج رفع نیاز. طبیعیه که تا وقتی آدم خودش رو محتاج و نیازمند ببینه محاله گردنکشی کنه و تکبر بورزه و به کسی آسیبی برسونه. با نبود صفاتی از این دست سرعت سیر آدم خیلی بیشتر می شه.  

مساله بعدي اينه كه یاد خدا تو زندگی جاری می شه. چون هیچوقت آدم بیکار نیست. همیشه مشغول چیزی بودن وقتی با همه چیز رو از خدا خواستن جمع بشه یعنی همیشه از خدا خواستن. آدمی که همیشه از خدا چیزی بخواد یعنی همیشه به یاد خدا هست و یاد خدا نیازمند شناخت خداست و شناخت خدا قطعا عبودیت آوره و خوب این هدف خلقت عالمه. آدمی که به هدف خلقت عالم نزدیک بشه و برسه وجودش شکوفا شده. شکوفایی مکنونات سری، آدم رو به جایگاه واقعیش سوق می ده.

...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 0:34  توسط محمد آسمانی  |