حسین من!
الهی قربونت بشم عزیز دل پر حرارت و مجنونم که مبهوت عاشورا و حیرون کربلاتم؛ نه فکرم به مقامت قد می ده نه می تونم درک کنم باهات چه ها کردن،!؟
خدایا تو دنیا چه خبر بود و چه خبر هست؟!
چی می شد اگه ظلم نبود؟
هیچ بچه ای نه می ترسید، نه می لرزید، نه گریه می کرد، نه زبونش بند می اومد، نه بی کس و کار می شد، نه بی پناه می شد، نه صدای انفجار همه رویاهاشو به هم می ریخت، نه خرابی خونه ها نقاشیهاشو از بین می برد، نه آتیش شکم و شهوت خاطراتش رو می سوزوند، نه شرمندگی و گریه و اسارت و تهیدستی و فریاد و آه و ناله پدرش رو که محکمتر از کوه بود، می دید، نه صورت قشنگتر از مهتاب مادرش رو می خراشید و نگران و مضطربش می کرد و نه حتی یک دونه از دهن یک مورچه به ناحق جدا می شد!
کاش آداما می شد سر از آخور بردارن و یه ذره عوض خوردن ببینن!
آه از اینهمه دل پر خون و جگر تفتیده و بغض ترکیده و مظلوم بی پناه و فریاد بلند...
الهی ای کاش هیچوقت هیچ مادری نگران بچه اش نشه. کاش هیچوقت هیچ دست مهربونی خراش تن عزیزش رو لمس نکنه. کاش هیچوقت گریه و درد جای لالایی و قصه های شب رو نگیره، کاش هیچ نگاه زلالی کدر نشه، کاش هیچ رویای شیرینی تلخ نشه، کاش هیچ روز روشنی تار نشه، کاش هیچ امید حتی کمی قطع نشه، کاش هیچ بهاری خزان نشه. کاش هیچ عمه ای دوان نشه، کاش هیچ پهنه ای پر بلا نشه، کاش هیچ امامی نفرین نکنه، کاش مردای عالم بمیرن، کاش صاحب عصر بیاد...
بیا ای امام اشک، بیا ای تجلی آه!