وَ قَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا
این شکایتیه که خدا از زبون رسولش درباره ما می شنوه. واقعا همینجوریه. ظاهر قرآن مهجوره، باطنش مهجورتره. اشکال از کجاست؟ ذائقه ما عوض شده. تناسبی نه در درون و نه بیرونمون با قرآن نداریم. ما که همه معارفمونو باید از قرآن بگیریم باهاش غریبه ایم! دو چیز با هم نامتجانسیم! نمی تونیم به هم نزدیک بشیم. چون وجوه افتراقمون خیلی بیشتر از اشتراکمونه. اونایی که با قرآن سر و کاری ندارند، خوب ندارند اما ما مسلمونا سفیهیم اگه یقین نکنیم فقط اسممون با غریبه ها متفاوته. اگه نه قرآن منشا معارفمون می شد نه غرب. چرا با اینکه مسلمونیم از قرآن استفاده نمی کنیم؟ چون حتی به ظاهر هم نمی شه به ما گفت مسلمون. اولیات آداب اسلام به خیلی از ماها نرسیده و هنوز تو جاهلیت اولی به سر می بریم. با اسم که محتوا عوض نمی شه. اگه اسم یه آهنو پرنده بذاری که نمی پره! باید یه مهندسی بیاد اونو ببره تو کوره ذوبش کنه. بعد از کلی تغییر و تبدیل و استحاله، شکلای مختلف به خودش بگیره و بعد کلی تجهیز، بشه یه هواپیما که می پره. آهن دلمونو باید به هندسه قرآن بسپریم تا ذوب بشه و با معارفش شکلی ملکوتی و انسانی بگیره تا بتونه وجودمونو درست اداره کنه. انحرافامون اینجوری کم که شد می شه به زندگی انسانی امیدوار بود و از سیاهی و ظلمت مردگی نجات پیدا کرد و هدف واقعی خلقت رو فهمید و واسه رسیدن به قله های کمال آماده شد. این کار یه شب نیست! کلی مراحل داره و زمان می بره تا شایسته معراج بشیم. اگه از دار ماده به دیار معنا عروج کردیم به قله انسانیت صعود می کنیم و تازه بر عریکه خلیفه اللهی تکیه می زنیم و معنی و مزه حیاتو دل مردمون می فهمه و خودش که به سرچشمه حیات رسیده، مصدر زندگی می شه و حیات جاودانی پیدا می کنه.
این روزا یه سری مفاهیم غریبه خیلی پر کاربرد شده. مفاهیم زیادی آدم می شنوه که مسلمونا باهاش چی بگم؟ بگم پز می دن؟ یا بگم فکر می کنن دیگه خیلی می دونن؟ یا بگم عطش و میل فطری وجودشونو به معرفت حقیقی و اصیل و مطابق با واقع می نشونن؟! هر کدوم از اینا که باشه درد آوره. آدم دلش می سوزه! مفاهیم که بیان مصادیقشونم می آدن و این خطریه که هویت ما رو تهدید می کنه. کودک درون یکی از اوناست. اینم مثل خیلی چیزای دیگه یه سوغات فرنگیه که ما مسلمونا داریم می پذیریمش.کلا روانشناسی غربی به آدم به عنوان یه موجود ذی روح نگاه نمی کنه. اگرم حرفی از روح می زنه نه اونی منظورشه که خدا می گه و نفخت فیه من روحی. یه جزء شبه مادی دیگه رو فرض می کنه! چون نمی تونه با نگاه مادی همه رفتارای بشر رو توجیه کنه. هر چند روشی که بهش می پردازه از صدر تا ذیل همه مادیه. با ابزار مادی به سراغ روح می ره و تئوری می ده! نه فقط همین یه سری تحفه های شرقی هم داستان مشابه ای دارن. مثل اشو یا عرفان آهاری یا ریکی یا هزار و یه چیز تعجب بر انگیز دیگه. جالبه سطح پذیرشمون نسبت به بافته های شرق و غرب خیلی بالاست و این نشونه متمدن بودنمونه! آخه این جوری حرف زدن و معتقد بودن کلاس داره!! غافل از اینکه قرآنامون کنج خونه هامون رو تاقچه ها دارن خاک می خورن و سال تا سال کسی بهشون همینجوری هم رجوع نمی کنه وای به حال اینکه بخواد درش تدبر کنه و ازش درمون دردای خودشو دربیاره و معارف اصیل و نابو استخراج کنه! از یکی از ما اگه بپرسی تو دینت چیه می گه مسلمونم و کتابمم...!! اینم یه جور از خود گذشتگی و فداکاری می دونن که کنار سایر افراد جامعه اونام به جمعیت مسلمونا افزودن، اگه نگیم دین اکثر قریب به اتفاق ما صوری، من درآوردی، تقلیدی، سطحی و متفاوته با اونی که باید باشه، هست. اصلا به چه دلیل حرف اونایی که اینا رو در می آرن رو همیشه قبول می کنیم؟ چون علمیه؟ کدوم علم؟ علم تجربی؟ اگه بدونیم هیچ گذاره ای تو علوم تجربی معرفت یقینی عقلی از قسم 2+2=4 نمی آره، دیگه به این راحتی هر تئوری بی سر و تهی رو نمی پذیریم و بهش عمل و براش تبلیغ نمی کنیم.
اونا ندارن. دستشون کوتاست. بهشون نرسیده. ما چرا؟ مگه با انتزاع مفاهیم و بافتن ماشینی و دستی معرفت نیازمون برطرف می شه و ره به جایی می بریم؟ نگاهی که معمول آدمای غربی و خیلی از خودمون به طبیعت و آدم و عالم داریم یه نگاه خودسرانه و خودبنیاد و خودپرستانه و پر از نقص و ضعف بشریه. کجا آدمی که خودش رو نمی شناسه می تونه به شناخت عالم بپردازه؟ شناخت خودش و عظمت و اطراف و اکناف و ماهیت و وجود عالم پیش کش، یه سری چیزای همه جایی و دم دستی رو هم هنوز در این حد که بالاخره مضره یا مفیده نمی دونه. چایی! یه کارشناس می گه خوبه یکی می گه بده. امروز یه حرفی می زنن فردا یه چیز دیگه می گن. نه فقط این، همه چی همینه. همه جا مرسومه واسه استفاده صحیح از یه چیز از راهش وارد می شن. مثلا کاتالوگش رو می خونن یا از اونا که واردن کمک می گیرن. ما کجا از خالقمون واسه شناخت خودمون و جهانی که توشیم بهره بردیم؟ کی می دونه قرآن چیه و حقیقت کدومه؟ کی از یه عالم قرآنی بهره بردن رو به خودش فرض می دونه؟ اگه بر اساس کاتالوگ خودمون پیش رفتیم و عمل کردیم به حقیقت خودمون و عالم می رسیم و اونوقت دیگه هر مفهوم سنجاق شده ای رو بر پیکره بشر عاری از معنا نمی پذیریم و انرژی خودمونو هدر نمی دیم.
