تبليغاتX
زمینی آسمانی
نوشته هایم از خود آسمانی و زمینیم و خدای این من زمینی آسمانی

اگه بناست خدا باشه مني نمي مونه. درك اين نكته اونقدر سخت هست كه نشه بي سير و سلوك حتي مدعي اون بود. يا بايد خدا باشه يا غير خدا. اگه خدا نامحدوده ديگه جايي براي غير خدا که محدوده نمي مونه. نمي شه يه وجود بي نهايت رو فرض كرد و كنارش به يه موجود محدود معتقد بود. 

سخته واسه آدمي كه خدا رو غير اين مدلي شناخته بپذيره فقط از خدا بگه و خودشو نبينه. خودبين، خدابين نمي شه. اين يه اصل كليديه. تا خود هست، كژي و بدي ناراستي و بلا و حد و نياز و فساد و اسارت هست. اگه بناست آينه كمالات باشيم و كمالات هم صفات وجودين، راهي جز حذف خود نداريم. همه وجود از خداست. فی الواقع ما عدمهاييم هستي نما.

((کل شی هالک الا وجهه)) نه یعنی اشیائی هست و اون اشیا هلاک خواهند شد. یعنی جز وجه خدا هیچی هم اکنون نیست. سخن از حال است و نه آینده. ممكنه آدمي به اين مقام برسه، و يه آدمي كه با اين مسائل انسي نداره، از معارفي اينچنين بهره نبره و كمالات ذات كبرياي الهي رو در چنین شخصی نبينه.

بخوایم، نخوايم اوني كه مي مونه تويي. چون اوني كه هست خودتي. گاهي وقتا اونقدا ازت دور مي شم كه وقتي به خودم مي آم نمي فهمم كجام. عذاب دوري از تو برام مثل گرفتن هوا مي مونه. نمي تونم نفس بكشم. نمي تونم زندگي كنم. الفباي زندگيو تو بهم ياد دادي. وقتي بارون مي زد و زمينو خيس مي كرد انگاري غبار ماده از چشام شسته مي شد و يه چيز متفاوت مي ديدم. به چشم مي اومدي. ششاي به استنشاق دود عادت كردم، با نسيم بهشتيت به حال مي اومد و رنگين كمون حضورت به همه سياه، سفيداي زندگيم رنگ طراوت مي زد. ياد باروناي كودكيم كه مي افتم مي بينم بيش از حرف حضور بود و بيش از ادعا شعور. تو بودي و وجودت نزديك بود.

اميدم به سراب وقتي رسيدم، به فرياد آب آب تبديل شد. يه تشنه بي آب مي ميره همونطور كه يه ماهي همونطور كه يه پرنده. ببين وقتاييو كه عطشم بهت منو مي كشه. قربونت برم نمی تونم بی تو باشم. قربونت برم سخته برام بی تو بودن.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 0:31  توسط محمد آسمانی  | 

چه خوبه که خدا بهمون دل داده تا بتونیم از ماده فاصله بگیریم و عشق و محبت رو تجربه کنیم. اگه دل نداشتیم هم سطح مادیات بودیم و حظی از عقل و عالم امر نمی بردیم. خیلیا از تنهایی می گن و از سختیش می نالن. هممون به نحوی با تنهایی مواجهیم. اما چرا تنهاییامون سخته؟

تنهایی به این خاطر سختمونه که بین ما و محبوبمون فاصله می افته. مهم همین فاصله است که رخ می ده. خود فاصله یعنی تنهایی، یعنی جدا شدن از کسی یا چیزی که مشغولش بودیم. پس هر وقت بین ما و محبوبمون فاصله افتاد تنها شده ایم. هر چیزی هم که مشغولش بشیم محبوبمون می شه. ممکنه محبوب یکی از نگاه دیگری بی ارزش باشه. این محبوب حتی می تونه غیر جاندار باشه. باید ببینیم چی رو دوست داریم که در نبودش احساس تنهایی می کنیم. دل نمی تونه تنها بمونه واسه همینم هر وقت اینجوری می شه می گیره. تنها از چی؟ تنها از کی؟

ارزش ماها به اونیه که دلداده شیم. اونی که مثلا دلداده یه خونه و ماشینه به همون اندازه می ارزه. خیلی خسته می شیم وقتی یه چیزیو خیلی زیاد دوست داریم و ازش دوریم. هممون به نوعی معتادیم. معتاد محبوب. محبوب لازم نیست دستور بده، محب خود به خود کارایی می کنه که محبوبش دوس داره، ناخودآگاه شبیه و مثل و مانندش می شه.

همه چیز فانیه و محبوب فانی آدمو تاریخ دار می کنه. اونی که می مونه همونیه که پر نقش زد این دایره مینایی. همونی که کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد. همونی که هر جا باشیم باهامونه و هیچوقت حتی وقتی که از معشوقه های خودساختمون دوریم تنهامون نمی ذاره و جلوه می کنه تا به رود همیشه جاری زندگان عالم، با عشق بهش، بپیوندیم و مثل قطره در دریا فانی بشیم. فنایی که عین بقاست و عدمی که عین هستیه.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 16:31  توسط محمد آسمانی  | 

دلم می سوزه وقتی می بینم پائیز شده و برگای درختا ریخته.
دلم می سوزه وقتی می بینم یکی آرایش کرده.
دلم می سوزه وقتی می بینم یکی به یکی دل بسته.
دلم می سوزه وقتی می بینم بارون نمی  آد و هیچکی حواسش نیست.
دلم می سوزه وقتی می بینم آدما کار می کنن تا پول درآرن.
دلم می سوزه وقتی می بینم جایی یه چشمه بوده و خشکیده.
دلم می سوزه وقتی می بینم دو نفر به هم اس ام اس می دن.
دلم می سوزه وقتی می بینم آدما عینک می زنن.
دلم می سوزه وقتی می بینم یکی راه می ره و چشاشو بسته.
دلم می سوزه وقتی می بینم بچه ها مدرسه می رن.
دلم می سوزه وقتی می بینم باخودشون خوراکی می برن.
دلم می سوزه وقتی می بینم یکی یه گوشه تنها نشسته.
دلم می سوزه وقتی می بینم آدما امیدوارن.
دلم می سوزه وقتی می بینم کسی حرف می زنه.
دلم می سوزه وقتی می بینم کسی می خنده.  

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 18:47  توسط محمد آسمانی  |