در جاری ممتد حضورت ای همیشه و در همه جا حاضر، رسیدنم به رمضان به چشمه زلالی می ماند که عطش یکساله مرا که دوست دارم بگویم ربنا فرو می نشاند و سیرابم می کند.
اما ای در ورای بهانه ها پنهان، می دانم تو زمان را هر وقت بهانه کردی خواستی من بفهمم وقتم برای به تو رسیدن چه کم است!
خدایا اینهمه سال از عمرم گذشت! ارزشی که تو به رمضان داده ای تنها امید من است که از اینهمه زمان بر من گذشته آنچه از تو پیشم مانده بسیار کم است.
به این چشمه جوشان امید و آن ساقی در راه ماندگان بیا و دلم را از اینهمه بتی که در آن است تهی کن. من و بت پرستی!؟ تو که نباشی من محتاج پرستش اگر بتی هم نباشد مجبورم بتی بسازم تا بتوانم آن را بپرستم. رحم کن.