تبليغاتX
زمینی آسمانی
نوشته هایم از خود آسمانی و زمینیم و خدای این من زمینی آسمانی

 

من به دنبال انس با تو، ای روشنی بخش تاریکی راه، از نفس افتادم!

 

هر کی بیاد بعد یه مدت میره حتی اگه تو اون مدتی که هست همیشه کنارت باشه!

دیگه اونی که فکر می کردی نیست و نمی تونه باشه.

چه ثروت بزرگیه که آدم خودشو پیدا کنه!

چه کمن آدمایی که به پیدا شدنت کمک کنن.

چه سخته ... 

اینکه دلمون می خواد به اندازه ستاره های آسمون، آدمایی پیدا شن،

که دوستمون داشته باشن خیلی عجیبه، نه؟!

تو خیلی لایق نوشتنی و من اینو می فهمم از همون دو سه جمله قشنگی که گفتی...

وجود ناز و پر طراوتت همیشه دلنواز و خواستنیه

کاش می شد بهت بگم منم دلم می خواد جای تو بودم!

آدم می ترسه وقتی می بینه کسی نمی تونه اونو به خاطر خودش بخواد.

وقتی می بینه دوستیها چه سست و منفعت طلبانه است

وقتی می بینه اگه نیاز آدما نبود کسی کسیو دوست نداشت.

غربت عجیبیه، نه؟

چون انگاری فقط آسمونه که چتر آبیه محبتش روی سر همه ما پهن کرده.

آسمون پر ستاره من!

یاد عشق پر برگ و بار من و تو به خیر...

چه ناراحت می شم وقتی می بینم وجودم پر خاطرات روزهای خوب با تو بودنه و تو نیستی. انگاری شدم یه چمنزار خشک پاییز زده که همش به یاد مستی می شبنمیم که بهم می دادی!

بهم پیغام داده بودی اگه یادت باشه، منتظرم ببینمت.

یادته گفتم دنبال یه عشق رویاییم؟

 

هیچی نمی گی؟!

 

Fresh Fallen Snow, Arctic Valley, Alaska

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:16  توسط محمد آسمانی  |